hatch

/hætʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): hatchedpast participle (مفعولی): hatched-ing (حال): hatching3rd (سوم): hatches

فعل — جوجه‌کشی کردن

جوجه‌کشی کردناز تخم درآمدن

از تخم بیرون آمدن با شکستن پوسته آن.

To emerge from an egg by breaking its shell.

«جوجه‌ها پس از سه هفته از تخم بیرون آمدند.»

The chicks hatched after three weeks.

«تخم پرندگان معمولاً در بهار باز می‌شود.»

Bird eggs usually hatch in spring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emergeظاهر شدن

روزمره. به معنی بیرون آمدن یا ظاهر شدن است، اینجا درباره حیوانات است ولی معنی کلی‌تری دارد.

Common. Means to come out or appear, here about animals from eggs but more general meaning.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): hatches

اسم — درب کوچک

درب کوچکسوراخ (در کشتی)

در کوچک یا سوراخی، به‌ویژه در کشتی یا هواپیما.

A small door or opening, especially on a ship or aircraft.

«او از طریق در کوچک وارد کابین خلبان شد.»

He climbed through the hatch into the cockpit.

«درب زیردریایی محکم بسته شده بود.»

The submarine’s hatch was tightly sealed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
doorدر

اصطلاح کلی برای در ورودی یا خروجی است؛ hatch برای بازشوهای کوچک یا خاص بکار می‌رود.

General term for an entry or exit; hatch is specific to small or specialized openings.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000