incubate
فعل — جوجهکشی کردن
گرم نگه داشتن تخمها برای رشد و جوجهکشی آنها.
To keep eggs warm to develop and hatch them.
«مرغ به مدت ۲۱ روز تخمهایش را جوجهکشی میکند.»
“The hen incubates her eggs for 21 days.”
«ماشینها میتوانند تخمها را به طور مصنوعی جوجهکشی کنند.»
“Machines can incubate eggs artificially.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. معنای مشابه مخصوص جوجه بیرون آمدن از تخم.
Common. Similar meaning used specifically for eggs emerging from shells.
متضادها
فعل — بستر فراهم کردن
رشد تدریجی چیزی در محیطی محافظتشده.
To develop something gradually in a protected environment.
«شرکتهای نوپا پیش از عرضه محصول، ایدهها را پرورش میدهند.»
“Startups incubate ideas before launching products.”
«شرکت فناوریهای جدید را به طور داخلی پرورش میدهد.»
“The company incubates new technologies internally.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. وقتی معنای پرورش دادن باشد جایگزین incubate میشود.
Common. Can replace incubate when meaning supporting development.