verb (فعل)formalpast (گذشته): incrustedpast participle (مفعولی): incrusted-ing (حال): incrusting3rd (سوم): incrusts
فعل — پوستهبندی کردن
پوستهبندی کردنپوشاندن با پوسته
پوشاندن یا پوشیده شدن با لایهای سخت یا پوسته مانند.
To cover or coat something with a hard layer.
«آن جسم با نمک پوشیده شده بود.»
“The object was incrusted with salt.”
«دیوارها به مرور با کثیفی پوشیده شدند.»
“The walls became incrusted with dirt over time.”
تفاوت با واژههای مشابه
encrust— پوشاندن با پوسته
رایج. تقریباً مترادف و قابل جایگزینی.
Common. Nearly synonymous, interchangeable in most contexts.