verb (فعل)literarypast (گذشته): unrungpast participle (مفعولی): unrung-ing (حال): unringing3rd (سوم): unrings
فعل — زنگ را به حالت اول برگرداندن
زنگ را به حالت اول برگرداندنغیرقابل بازگشت بودن (مجازی)
عمل زنگ زدن یک زنگ را برعکس کردن (به صورت استعاری برای کارهایی استفاده میشود که نمیتوان آنها را به حالت اول بازگرداند).
To reverse the act of ringing a bell (used metaphorically for actions that cannot be undone).
«وقتی زنگی به صدا درآید، نمیتوان آن را به حالت اول برگرداند.»
“You can't unring a bell once it's been rung.”
«بعضی از حرفها که زده میشوند، قابل بازگشت نیستند.»
“Some words spoken cannot be unrung.”