vertigo

ver·ti·go/ˈvɜːrtɪɡoʊ/
1noun (اسم)common

اسم — سرگیجه

سرگیجهگیجی چرخشی

حسی که در آن فرد احساس چرخش و سرگیجه دارد.

A condition where a person feels a spinning sensation and dizziness.

«او وقتی از مکان‌های بلند به پایین نگاه می‌کند سرگیجه می‌گیرد.»

She suffers from vertigo when she looks down from high places.

«بوی شدید باعث شد او احساس سرگیجه کند.»

The strong smell made him feel vertigo.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dizzinessسرگیجه

متداول. اغلب می‌تواند جایگزین vertigo شود، اما vertigo بیشتر به حس چرخش اشاره دارد، در حالی که dizziness کلی‌تر است.

Common. Can often replace 'vertigo', but 'vertigo' specifically implies a spinning sensation, while dizziness is more general. For example, 'I feel dizziness' is broader than 'I have vertigo'.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — ترس از ارتفاع

ترس از ارتفاعهراس از بلندی

ترس از بلندی که باعث سرگیجه یا تهوع هنگام نگاه به پایین از ارتفاع می‌شود.

A fear of heights, causing dizziness or nausea when looking down from a high place.

«ترس از ارتفاع‌اش مانع از بالا رفتن از نردبان‌ها می‌شود.»

His vertigo prevents him from climbing ladders.

«او پس از درمان بر ترس از ارتفاع خود غلبه کرد.»

She overcame her vertigo after therapy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000