vicarious

vi·car·i·ous/vɪˈker.i.əs/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more vicarioussuperlative (عالی): most vicarious

صفت — غیرمستقیم

غیرمستقیمجانشینانهواسطه‌ای

به صورت غیرمستقیم، از طریق تجربه یا احساس دیگران داشتن.

Experienced or felt through another person rather than directly.

«او از دیدن موفقیت فرزندش خوشحالی غیرمستقیم داشت.»

She felt vicarious joy watching her child succeed.

«مجازات غیرمستقیم به اندازه عواقب مستقیم مؤثر نیست.»

Vicarious punishment is rarely as effective as direct consequences.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indirectغیرمستقیم

رایج. برای توصیف تجربه‌هایی که از طریق دیگران است کاربرد دارد.

Common. Used when describing experiences through another rather than direct ones.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000