اسم — گرمابی
کیفیت یا حالت گرم بودن؛ حرارت ملایم.
The quality or state of being warm; moderate heat.
«گرمای خورشید را روی صورتم احساس کردم.»
“I felt the warmth of the sun on my face.”
«گرمای آتش، اتاق را دنج کرد.»
“The warmth of the fire made the room cozy.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. برای دمای فیزیکی مشابه استفاده میشود، ولی 'heat' میتواند حرارت بیشتر یا ناراحتی را هم برساند که 'warmth' ندارد.
Common. Often used interchangeably with 'warmth' for physical temperature, but 'heat' can imply higher temperature and sometimes discomfort, unlike 'warmth'.
غیررسمی. به گرمای دلپذیر و راحتی اشاره دارد ولی بر راحتی بیشتر تأکید دارد نه صرفاً دما.
Informal. Related to comfortable warmth and snugness, but 'coziness' emphasizes comfort more than just temperature.
متضادها
اسم — گرمی رابطه
احساس دوستی، محبت یا مهربانی.
A feeling of friendliness, affection, or kindness.
«گرمای محبت او باعث شد همه خوشآمد احساس کنند.»
“Her warmth made everyone feel welcome.”
«گرمایی در صدایش بود که آرامبخش بود.»
“There was a warmth in his voice that was comforting.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. معنی مشابه دارد ولی بیشتر به نگرش اجتماعی اشاره دارد، در حالی که 'warmth' عمق عاطفی بیشتری دارد.
Common. Similar meaning but more about social attitude than emotional depth; 'warmth' often implies deeper affection.
روزمره. با 'warmth' همپوشانی دارد ولی بیشتر روی رفتارهای مهربانانه تأکید دارد تا احساس کلی.
Common. Overlaps with 'warmth' but focuses on helpful or gentle actions rather than overall feeling.