در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مایعی شفاف، بیبو و بدون مزه که برای زندگی بیشتر گیاهان و حیوانات ضروری است.
A clear, tasteless, odorless liquid essential for most plant and animal life.
«او یک لیوان آب نوشید.»
“She drank a glass of water.”
«گیاهان برای رشد به آب نیاز دارند.»
“Plants need water to grow.”
اصطلاح فنی/علمی که عمدتاً در شیمی و زیستشناسی استفاده میشود؛ در زمینههای علمی جایگزین water است اما در مکالمات روزمره معمول نیست.
Technical/scientific term used mainly in chemistry and biology; interchangeable with 'water' in scientific contexts but not everyday speech.
آب دادن یا آبرسانی به گیاهان، حیوانات یا زمین.
To pour or supply water to plants, animals, or land.
«لطفاً وقتی نیستم به گیاهان آب بده.»
“Please water the plants while I am away.”
«کشاورزان هر صبح محصولاتشان را آبیاری میکنند.»
باعث جاری شدن اشک از چشمها شدن، معمولاً به دلیل تحریک یا احساسات.
To cause eyes to produce tears, often due to irritation or emotion.
«وقتی پیاز خرد میکنم، چشمهایم آب میآیند.»
“My eyes water when I cut onions.”
«چشمهایش از باد اشکآلود شدند.»
ناحیه وسیعی از مایع، مانند بخشی از دریا، دریاچه یا رودخانه.
A large area of liquid, such as part of a sea, lake, or river.
«قایق از روی آب عبور کرد.»
“The boat sailed across the water.”
«در دریاچه مقدار زیادی آب وجود دارد.»
“There is a lot of water in the lake.”
عبارت رسمی برای اشاره به دریاچهها، دریاها یا رودخانهها؛ در زمینههای رسمی با sense بزرگ آب جایگزین water میشود.
اصطلاح رسمی/کشاورزی برای رساندن آب به زمین؛ در کشاورزی با water قابل جایگزینی است اما در مکالمات عامیانه زیاد کاربرد ندارد.
Formal/agricultural term for supplying water to land; interchangeable with 'water' in farming contexts but too formal for casual use.
عبارت غیررسمی؛ فقط برای جاری شدن اشک بخاطر احساس قابل جایگزینی با water است ولی محاورهایتر است.
Informal phrase; interchangeable with 'water' only for eyes producing tears due to emotion, but more colloquial.
Formal phrase used to refer to lakes, seas, or rivers; interchangeable in formal contexts with 'water' meaning a large liquid area.