wedge
اسم — گوه
قطعهای با لبه ضخیم در یک طرف و نازک در طرف دیگر برای شکستن یا فاصله دادن اشیا
a piece of material thick at one edge and thin at the other used to split or hold things apart
«آنها از گوه برای شکستن هیزم استفاده کردند.»
“They used a wedge to split the firewood.”
«در به وسیله یک گوه چوبی باز نگه داشته شد.»
“The door was held open by a wooden wedge.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. قطعه نازکی برای تراز کردن اجسام، مشابه گوه ولی معمولاً کوچکتر.
Common. A thin piece used to support or level objects, similar to a wedge but usually smaller.
فعل — گوه کردن
فشاردادن یا جا دادن در فضای تنگ
to force into a tight space
«او خود را بین دو نفر جا داد.»
“He wedged himself between two people.”
«آنها جعبه را در گوشه فشردند.»
“They wedged the crate into the corner.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. معنای مشابه ولی jam بیشتر به مسدود شدن اشاره دارد تا وارد شدن تدریجی.
Common. Similar meaning but jam often implies blockage not gradual insertion.