wedged

/wɛdʒd/
wedgea triangular piece used to split or hold
verb (فعل)commonpast (گذشته): wedgedpast participle (مفعولی): wedged-ing (حال): wedging3rd (سوم): wedges

فعل — گذاشتن در فضای تنگ

گذاشتن در فضای تنگفشردن

وارد کردن چیزی در فضای تنگ یا شکاف به زور.

Forced into a tight space or gap.

«در با تکه چوبی به زور باز نگه داشته شد.»

The door was wedged open with a piece of wood.

«او خودش را بین دو صندلی فشرد.»

He wedged himself between two chairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jammedگیرکرده

غیررسمی. به معنی گیر کردن به دلیل فضای تنگ، اغلب غیرعمدی.

Informal. Means stuck due to tight space, often accidental.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000