whack

/wæk/
verb (فعل)commonpast (گذشته): whackedpast participle (مفعولی): whacked-ing (حال): whacking3rd (سوم): whacks

فعل — زدن

زدنضربه زدن

ضربه شدید وارد کردن به چیزی.

To hit something hard.

«با چوب به توپ ضربه زد.»

He whacked the ball with a bat.

«به شانه‌اش ضربه زد.»

She whacked him on the shoulder.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitزدن

رایج. اصطلاح عمومی برای ضربه زدن؛ whack حالت شدیدتر و ناگهانی‌تر دارد.

Common. General term for striking; 'whack' implies a stronger, often sudden, hit.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000