wily

wi·ly/ˈwaɪli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wiliersuperlative (عالی): wiliest

صفت — حیله‌گر

حیله‌گرزرنگ

زیرک و ماهر در به دست آوردن برتری، اغلب با فریب

Clever and skilled at gaining an advantage, often by deception

«روباه حیله‌گر از هر تله‌ای فرار کرد.»

The wily fox escaped every trap.

«قبل از اقدام لبخندی حیله‌گر زد.»

She gave a wily smile before making her move.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cunningزرنگ

رایج. ماهر در رسیدن به هدف اغلب با فریب؛ بسیار نزدیک به wily.

Common. Skilled in achieving goals often by deceit; closely related to wily.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000