windup
اسم — پایان
بخش پایانی یا خاتمه یک رویداد یا فرایند
The final part or conclusion of something, especially an event or process
«جلسه پس از سه ساعت به پایان رسید.»
“The meeting reached its windup after three hours.”
«او پایانبندی خوبی برای ارائه داشت.»
“He gave a great windup to the presentation.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. برای اشاره به پایان چیزی معمولاً قابل جایگزینی است.
Common. Can replace 'windup' when referring to the end of something generally.
رسمیتر از windup، بیشتر در سخنرانیها یا اسناد استفاده میشود.
More formal than 'windup', used often in speeches or documents.
متضادها
فعل عبارتی — جمع کردن
عقربه یا مکانیزم را با چرخاندن تا رسیدن به بیشترین نیروی ممکن، جمع کردن
To wind a mechanical object by turning it up to its full tension or force
«او هر هفته ساعت قدیمی را میپیچاند.»
“She windup the old clock every week.”
«قبل از بازی مطمئن شو که اسباببازی را پیچیدهای.»
“Make sure to windup the toy before playing.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. هنگام صحبت درباره مکانیزمها قابل استفاده است.
Common. Can be used similarly when talking about winding mechanisms.