windup

wind·up/ˈwɪnˌdʌp/
windto turn or coilupto finish or complete
1noun (اسم)common

اسم — پایان

پایانخاتمهنتیجه‌گیری

بخش پایانی یا خاتمه یک رویداد یا فرایند

The final part or conclusion of something, especially an event or process

«جلسه پس از سه ساعت به پایان رسید.»

The meeting reached its windup after three hours.

«او پایان‌بندی خوبی برای ارائه داشت.»

He gave a great windup to the presentation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
endingپایان

رایج. برای اشاره به پایان چیزی معمولاً قابل جایگزینی است.

Common. Can replace 'windup' when referring to the end of something generally.

conclusionنتیجه‌گیری

رسمی‌تر از windup، بیشتر در سخنرانی‌ها یا اسناد استفاده می‌شود.

More formal than 'windup', used often in speeches or documents.

متضادها
2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جمع کردن

جمع کردنکِشیدن

عقربه یا مکانیزم را با چرخاندن تا رسیدن به بیشترین نیروی ممکن، جمع کردن

To wind a mechanical object by turning it up to its full tension or force

«او هر هفته ساعت قدیمی را می‌پیچاند.»

She windup the old clock every week.

«قبل از بازی مطمئن شو که اسباب‌بازی را پیچیده‌ای.»

Make sure to windup the toy before playing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tightenسفت کردن

رایج. هنگام صحبت درباره مکانیزم‌ها قابل استفاده است.

Common. Can be used similarly when talking about winding mechanisms.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000