wired

/ˈwaɪərd/
wirea thin metal strand-edpast tense or adjective form
adjective (صفت)common

صفت — سیم‌کشی شده

سیم‌کشی شدهمتصل به سیممجهز به فناوری

متصل یا مجهز به سیم‌ها یا فناوری برای ارتباط یا جریان برق.

Connected or equipped with electrical wires or technology for communication or power.

«خانه به طور کامل برای اینترنت سیم‌کشی شده است.»

The house is fully wired for internet.

«او به سیستم ارتباطی متصل شده بود.»

He was wired into the communication system.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000