در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به گونهای که از کلمات استفاده نمیکند؛ به طور بیصدا
in a way that does not use words; silently
«او بیکلام در تأیید سر تکان داد.»
“She nodded wordlessly in agreement.”
«او بیصدا از اتاق خارج شد.»
“He left the room wordlessly.”
متداول. بر نبود صدا تأکید دارد، در بسیاری از موارد جایگزین است.
Common. Emphasizes absence of sound, interchangeable in many contexts.