wormy

worm·y/ˈwɜrmi/
worman elongated soft-bodied legless invertebrate-ycharacterized by or full of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wormiersuperlative (عالی): wormiest

صفت — کرم‌دار

کرم‌دارپر از کرم

دارای کرم یا حشرات کرم‌مانند یا تحت تأثیر آن‌ها بودن.

Containing or affected by worms or worm-like insects.

«سیب قدیمی کرم‌دار و فاسد بود.»

The old apple was wormy and rotten.

«چوب کرم‌دار در انبار پیدا کردیم.»

We found wormy wood in the pile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infestedآلوده

رایج. به طور کلی برای آلوده بودن به آفات استفاده می‌شود و از wormy گسترده‌تر است.

Common. Generally used for being overrun by pests, including worms; broader than 'wormy'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000