wracking

wrack·ing/ˈrækɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): wrackedpast participle (مفعولی): wracked-ing (حال): wracking3rd (سوم): wracks

فعل — افزون دادن

افزون دادنرنج دادن

اسم مفعولی فعل wrack: ایجاد درد یا ناراحتی شدید.

Present participle of wrack: to cause extreme pain or distress.

«ذهن او زیر فشار غم رنج می‌برد.»

His mind was wracking with grief.

«او ذهنش را برای پاسخ‌ها به زحمت می‌انداخت.»

She was wracking her brain for answers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tormentingآزار دادن

مرسوم. معنای مشابه با تأکید بر ایجاد درد و ناراحتی.

Common. Similar meaning focusing on causing pain or distress.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000