abound

a·bound/əˈbaʊnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): aboundedpast participle (مفعولی): abounded-ing (حال): abounding3rd (سوم): abounds

فعل — فراوان بودن

فراوان بودنزیاد بودن

وجود داشتن به تعداد یا مقدار زیاد.

To exist in large numbers or amounts.

«در این رودخانه ماهی فراوان است.»

Fish abound in this river.

«برای جوانان فرصت‌های زیادی وجود دارد.»

Opportunities abound for young people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overflowلبریز شدن

متداول. overflow به ریختن بیرون اشاره دارد؛ abound به فراوانی در حد معمول.

Common. Overflow implies spilling over limits; abound means plentiful within bounds.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000