abounds

a·bounds/əˈbaʊndz/
a-on, inboundto have plenty
verb (فعل)formalpast (گذشته): aboundedpast participle (مفعولی): abounded-ing (حال): abounding3rd (سوم): abounds

فعل — فراوان بودن

فراوان بودنزیاد بودن

در تعداد یا مقدار زیاد وجود داشتن؛ فراوان بودن.

To exist in large numbers or amounts; to be plentiful.

«حیات‌وحش در جنگل فراوان است.»

Wildlife abounds in the forest.

«فرصت‌ها در این شهر زیاد است.»

Opportunities abounds in this city.

تفاوت با واژه‌های مشابه
teemفراوان بودن

رایج. معنی مشابه، به‌ویژه برای موجودات زنده اشاره به فراوانی دارد.

Common. Similar meaning suggesting abundance, especially for living things.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000