about time
a·bout time/əˈbaʊt taɪm/
phrase (عبارت)informal
عبارت — بالاخره وقتش شد
بالاخره وقتش شدخیلی هم دیر شده بود
برای گفتن این به کار میرود که چیزی باید زودتر اتفاق میافتاد و دیر شده است.
used to say something should have happened earlier and has been delayed
«بالاخره رسیدی؛ خیلی هم دیر شده بود!»
“About time you got here!”
«دیگر وقتش است که برویم.»
“It's about time we left.”