about time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

a·bout time/əˈbaʊt taɪm/
phrase (عبارت)informal

عبارت — بالاخره وقتش شد

بالاخره وقتش شدخیلی هم دیر شده بود

برای گفتن این به کار می‌رود که چیزی باید زودتر اتفاق می‌افتاد و دیر شده است.

used to say something should have happened earlier and has been delayed

«بالاخره رسیدی؛ خیلی هم دیر شده بود!»

About time you got here!

«دیگر وقتش است که برویم.»

It's about time we left.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000