abscessed

ab·cessed/ˈæbsɛst/
verb (فعل)formalpast (گذشته): abscessedpast participle (مفعولی): abscessed-ing (حال): abscessing3rd (سوم): abscesses

فعل — آبسه کردن

آبسه کردنمتورم شدن عفونی

ایجاد شدن یا تبدیل شدن به آبسه، ناحیه متورم و عفونی بافت

Formed or developed an abscess, an infected swollen area of tissue

«زخم او آبسه کرد و نیاز به درمان داشت.»

His wound abscessed and needed treatment.

«دندان دچار آبسه شد و درد شدید ایجاد کرد.»

The tooth abscessed causing severe pain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infectedعفونی شدن

رایج. مرتبط ولی عفونت عمومی‌تر است، آبسه جمع شدن چرک است.

Common. Related but broader; abscess specifically means a collection of pus.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000