صفت — قابل پیگرد قانونی
دلیلی کافی برای اقدام قانونی فراهم کردن؛ قابل استفاده به عنوان مبنایی برای طرح دعوا.
Giving sufficient reason to take legal action; capable of being used as the basis for a lawsuit.
«اظهارات افتراآمیز او به وضوح قابل پیگرد قانونی بود.»
“His libelous statements were clearly actionable.”
«سهلانگاری شرکت، مبنای قابل پیگردی برای ادعا فراهم کرد.»
“The company's negligence provided actionable grounds for a claim.”
صفت — قابل اقدام
ارائه اطلاعات یا هوشی که میتوان بر اساس آن عمل کرد تا به نتیجهای عملی رسید.
Providing information or intelligence that can be acted upon to achieve a practical outcome.
«ما به بینشهای قابل اقدام از این گزارش نیاز داریم.»
“We need actionable insights from this report.”
«دادهها گامهای قابل اجرایی برای بهبود ارائه کردند.»
“The data provided actionable steps for improvement.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. تاکید میکند که چیزی در موقعیتهای واقعی مفید یا موثر است. گستردهتر از 'actionable' است؛ همیشه قابل جایگزینی نیست اگر اطلاعات مستقیماً منجر به اقدامی نشود.
Common. Emphasizes that something is useful or effective in real situations. Broader than 'actionable'; not always interchangeable if the information isn't directly leading to an action.