alone
a·lone/əˈləʊn/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more alonesuperlative (عالی): most alone
صفت — تنها
تنهامجردبیکس
تنها؛ بدون هیچ همراه یا رفیقی.
By oneself; solitary or without companions.
«او دوست دارد در اتاقش تنها باشد.»
“She likes to be alone in her room.”
«او بعد از رفتن دوستش بسیار احساس تنهایی کرد.»
“He felt very alone after his friend left.”
تفاوت با واژههای مشابه
solitary— منزوی، گوشهگیر. این کلمه رسمیتر و ادبیتر است و اغلب به معنای تنهایی از روی انتخاب یا عادت است. «He prefers a solitary life» به کار میرود، در حالی که «He prefers an alone life» معمول نیست. Solitary میتواند یک ویژگی شخصیتی را توصیف کند.
lonely— تنها، غمگین از تنهایی. این کلمه بر احساسات منفی ناشی از تنهایی تاکید دارد. «She feels lonely» خوب است، اما «She feels alone» هم کاربرد دارد و میتواند به معنای انزوا یا نداشتن حمایت باشد. Lonely بیشتر به احساس اشاره دارد.
2adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): aloneposition (جایگاه): end
قید — به تنهایی
به تنهاییفقطفقط و فقط
بدون هیچ کس یا هیچ چیز دیگری.
Without anyone or anything else.
«او ترجیح میدهد روی پروژهها به تنهایی کار کند.»
“He prefers to work alone on projects.”
«فقط تو میتوانی آیندهات را تصمیم بگیری.»
“You alone can decide your future.”