بازگشت

lonely

lone·ly/ˈloʊnli/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): loneliersuperlative (عالی): loneliest
تنهاغمگینبی‌کس

غمگین به دلیل نداشتن دوستان یا همراهی.

Sad because one has no friends or company.

«او پس از رفتن تمام دوستانش احساس تنهایی می‌کرد.»

She felt lonely after all her friends moved away.

«مهم است که اگر احساس تنهایی می‌کنید، با دیگران ارتباط برقرار کنید.»

It's important to reach out if you feel lonely.

تفاوت با واژه‌های مشابه
isolatedمنزوی

روزمره. به معنای جدا بودن فیزیکی یا عاطفی از دیگران است که می‌تواند منجر به تنهایی شود اما مترادف خود احساس نیست. 'او در شهر جدید احساس انزوا می‌کرد'.

Everyday. Refers to being physically or emotionally separated from others, which can lead to loneliness but isn't synonymous with the feeling itself. 'He felt isolated in the new city'.

solitaryمنفرد

رسمی/ادبی. به تنهایی بودن به انتخاب یا بر حسب شرایط اشاره دارد، نه لزوماً غم. 'او از پیاده‌روی‌های تنها لذت می‌برد'. اگر بافت حالت ناخواسته‌ای را ایجاب کند، می‌تواند قابل تعویض باشد.

Formal/Literary. Refers to being alone by choice or circumstance, not necessarily implying sadness. 'He enjoyed solitary walks'. Can be interchangeable if the context implies an unwanted state.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): loneliersuperlative (عالی): loneliest
خلوتدورافتادهمنزوی

(در مورد یک مکان) کم‌تردد و دورافتاده؛ منزوی.

(Of a place) unfrequented and remote; isolated.

«آنها از یک گذرگاه کوهستانی خلوت عبور کردند.»

They hiked through a lonely mountain pass.

«فانوس دریایی قدیمی در یک نوار ساحلی خلوت ایستاده بود.»

The old lighthouse stood on a lonely stretch of coast.

تفاوت با واژه‌های مشابه
remoteدورافتاده

روزمره. مکانی را توصیف می‌کند که از مناطق پرجمعیت دور است. 'یک روستای دورافتاده' در این مفهوم با 'یک روستای تنها' قابل تعویض است، هر دو به انزوا اشاره دارند.

Everyday. Describes a place that is far away from populated areas. 'A remote village' is interchangeable with 'a lonely village' in this sense, both implying isolation.

desolateمتروک

ادبی/رسمی. به مکانی اشاره دارد که خالی، متروک یا غم‌انگیز است. 'منظره‌ای متروک'. در حالی که تنها است، 'desolate' بر بیابان یا حس ترک شدن تأکید دارد.

Literary/Formal. Implies a place that is bare, empty, or dismal. 'A desolate landscape'. While lonely, 'desolate' emphasizes barrenness or a sense of abandonment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000