altogether

al·to·geth·er/ˌɔːltəˈɡɛðər/
adverb (قید)common

قید — کاملاً

کاملاًبه‌طور کلیدر کل

به طور کامل یا تماماً؛ مجموعاً.

Completely or entirely; in total.

«در کل، پروژه موفق بود.»

Altogether, the project was successful.

«مجموعاً پنج نفر بودند.»

There were five people, altogether.

تفاوت با واژه‌های مشابه
entirelyکلاً

رایج. اغلب هم‌معنی و به معنای کاملاً یا به طور کامل.

Common. Often synonymous, meaning fully or totally.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000