در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مربوط به آفازی یا مبتلا به آن؛ ناتوانی در صحبت کردن یا فهمیدن گفتار به دلیل آسیب مغزی.
Relating to or affected by aphasia; unable to speak or understand speech due to brain damage.
«سکته او را دچار آفازی کرد و برای پیدا کردن کلمات مشکل داشت.»
“The stroke left him aphasic, struggling to find words.”
«بیماران زبان پریش اغلب به گفتاردرمانی نیاز دارند.»
“Aphasic patients often require speech therapy.”
فردی که دچار آفازی (زبان پریشی) است.
A person who is affected by aphasia.
«درمانگر با حوصله با فرد زبانپریش کار میکرد.»
“The therapist worked patiently with the aphasic.”
«پیشرفتهای پزشکی امیدهای جدیدی برای مبتلایان به آفازی ارائه میدهد.»
“Advances in medicine offer new hope for aphasics.”