در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قابل شنیدن
Able to be heard
«صدای سخنگو به سختی قابل شنیدن بود.»
“The speaker's voice was barely audible.”
«در اتاق آهی قابل شنیدن شنیده شد.»
“There was an audible sigh in the room.”
رسمی. قابل درک، از جمله شنیداری.
Formal. Able to be perceived, including by hearing.