در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مربوط به یا واقع شده در آکسون سلول عصبی
relating to or located in an axon of a nerve cell
«آسیب آکسون میتواند باعث اختلالات عصبی شود.»
“Axonal damage can cause neurological disorders.”
«مطالعه بر روی سازوکارهای انتقال آکسونی متمرکز بود.»
“The study focused on axonal transport mechanisms.”