bad taste in one's mouth

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌbæd ˈteɪst ɪn wʌnz ˈmaʊθ/
phrase (عبارت)common

عبارت — حس بدِ باقی‌مانده

حس بدِ باقی‌ماندهدلخوری

حس ناخوشایند یا بی‌اعتمادیِ باقی‌مانده پس از یک تجربه.

an unpleasant feeling or lingering distrust after an experience

«آن معامله حس بدی در دلم باقی گذاشت.»

The deal left a bad taste in my mouth.

«بهانه او باعث شد او حس خوبی نداشته باشد.»

His excuse left a bad taste in her mouth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000