badger

bad·ger/ˈbædʒər/
1noun (اسم)commonplural (جمع): badgers

اسم — گورکن

گورکن

پستاندار گوشت‌خوار که در زمین حفره می‌کند و چهره‌ای سیاه و سفید مشخص دارد.

A burrowing carnivorous mammal with a distinctive black and white face.

«گورکن بیشتر شب‌ها فعال است.»

The badger lives mainly at night.

«گورکن‌ها تونل‌های زیرزمینی وسیعی می‌سازند.»

Badgers dig extensive underground tunnels.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): badgeredpast participle (مفعولی): badgered-ing (حال): badgering3rd (سوم): badgers

فعل — اذیت کردن

اذیت کردنپرسیدن مکرر

به طور مکرر و آزاردهنده از کسی سوال پرسیدن یا مزاحمت ایجاد کردن.

To repeatedly and annoyingly ask or bother someone.

«او او را برای رفتن به مهمانی آزار داد.»

He badgered her to go to the party.

«دست از اذیت کردن من با سوالات بردار!»

Stop badgering me with questions!

تفاوت با واژه‌های مشابه
pesterمزاحمت ایجاد کردن

رایج. معنای مشابه برای مزاحمت مداوم.

Common. Similar meaning for persistent bothering.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000