bags

/bæɡz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): bags

اسم — کیف‌ها

کیف‌هاکیسه‌ها

جمع کلمه 'bag' به معنی ظرفی ساخته شده از مواد انعطاف‌پذیر که برای حمل اشیاء استفاده می‌شود.

Plural of 'bag', meaning a container made of flexible material, used for carrying things.

«او کیف‌هایش را برای سفر بست.»

She packed her bags for the trip.

«کیسه‌های خرید سنگین بودند.»

The grocery bags were heavy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sacksگونی‌ها

روزمره. مشابه کیف، اما معمولاً بزرگتر و از مواد خشن‌تر ساخته شده است، اغلب برای اقلام عمده مانند غلات یا سیب‌زمینی استفاده می‌شود. 'گونی‌های خواربار' قابل قبول است، اما 'کیف‌های دستی' خیر.

Everyday. Similar to a bag, but typically larger and made of coarser material, often used for bulk items like grain or potatoes. 'Grocery sacks' works, but not 'handbags'.

pouchesکیسه‌ها

روزمره. کیف‌های کوچکتر، اغلب نرم، گاهی به لباس متصل می‌شوند یا برای اشیاء کوچک خاصی مانند سکه یا توتون استفاده می‌شوند. 'یک کیسه چرمی' قابل قبول است. کمتر برای کیف‌های حمل روزمره استفاده می‌شود.

Everyday. Smaller, often soft bags, sometimes attached to clothing or used for specific small items like coins or tobacco. 'A leather pouch' works. Less common for everyday carrying bags.

2noun (اسم)commonplural (جمع): bags

اسم — گودی زیر چشم

گودی زیر چشمپف زیر چشم

حلقه‌های تیره یا تورم زیر چشم که به دلیل کم‌خوابی، بیماری یا پیری ایجاد می‌شود.

Dark circles or swelling under the eyes, caused by lack of sleep, illness, or aging.

«بعد از یک شب بی‌خوابی، او گودی‌های بزرگی زیر چشمانش داشت.»

After a sleepless night, he had big bags under his eyes.

«این کرم‌های دور چشم ادعا می‌کنند که پف زیر چشم را کاهش می‌دهند.»

These eye creams claim to reduce under-eye bags.

تفاوت با واژه‌های مشابه
puffinessپف‌کردگی

روزمره. به تورم یا نفخ خفیف اشاره دارد که می‌تواند شامل زیر چشم نیز باشد. 'پف‌کردگی صورت' قابل قبول است و 'پف‌کردگی زیر چشم' مترادف خوبی برای جنبه تورم 'bags' است.

Everyday. Refers to slight swelling or bloating, which can include under the eyes. 'Facial puffiness' works, and 'puffiness under the eyes' is a good synonym for the swelling aspect of 'bags'.

3verb (فعل)informalpast (گذشته): baggedpast participle (مفعولی): bagged-ing (حال): bagging3rd (سوم): bags

فعل — شکار کردن

شکار کردنکیسه انداختنرزرو کردن

چیزی را ایمن کردن یا گرفتن، اغلب یک حیوان شکاری، یا چیزی را برای خود ادعا کردن.

To secure or catch something, often a game animal, or to claim something for oneself.

«شکارچی دو گوزن شکار کرد.»

The hunter bagged two deer.

«من موفق شدم آخرین صندلی قطار را برای خودم رزرو کنم.»

I managed to bag the last seat on the train.

تفاوت با واژه‌های مشابه
catchگرفتن

روزمره. در اشاره به گرفتن یک حیوان یا یک فرصت قابل تعویض است. 'او یک ماهی بزرگ شکار کرد' شبیه 'او یک ماهی بزرگ گرفت' است. 'گرفتن اتوبوس' قابل قبول است، اما 'کیسه کردن اتوبوس' نه.

Everyday. Interchangeable when referring to capturing an animal or an opportunity. 'He bagged a big fish' is similar to 'He caught a big fish'. 'Catch a bus' works, but not 'bag a bus'.

secureتأمین کردن

رسمی/روزمره. به معنای به دست آوردن چیزی است که به سختی قابل دستیابی است یا چیزی را ایمن کردن. 'او موفق شد معامله‌ای را تأمین کند' قابل قبول است. 'معامله‌ای را به چنگ آوردن' غیررسمی‌تر است.

Formal/everyday. Implies obtaining something difficult to get, or making something safe. 'He managed to secure a deal' works. 'Bag a deal' is more informal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000