verb (فعل)commonpast (گذشته): bailedpast participle (مفعولی): bailed-ing (حال): bailing3rd (سوم): bails
فعل — خالی کردن آب
خالی کردن آبکشی آب از قایق
با استفاده از ظرف، آب را از قایق خارج کردن تا از غرق شدن جلوگیری شود.
Removing water from a boat using a container to prevent sinking.
«آنها برای حفظ قایق در روی آب، آب را خالی میکردند.»
“They were bailing water to keep the boat afloat.”
«زمانی که نشتی تعمیر شد، خالی کردن آب متوقف شد.»
“Bailing stopped when the leak was fixed.”
تفاوت با واژههای مشابه
emptying— خالی کردن
رایج. اصطلاح کلی برای خالی کردن محتویات، در اینجا قابل تعویض است.
Common. General term for removing contents, interchangeable here.