bail

/beɪl/
1noun (اسم)common

اسم — وثیقه

وثیقهضمانت

آزادی موقت یک متهم در انتظار محاکمه، گاهی به شرط سپرده‌گذاری مبلغی پول برای تضمین حضور او در دادگاه.

The temporary release of an accused person awaiting trial, sometimes on condition that a sum of money is lodged to guarantee their appearance in court.

«او با قرار وثیقه آزاد شد.»

He was released on bail.

«قاضی مبلغ وثیقه بالایی تعیین کرد.»

The judge set a high bail amount.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bondسند ضمانت

حقوقی/رسمی. «Bond» اغلب در بافت‌های حقوقی به جای «bail» استفاده می‌شود و به مبلغ پول یا مالی که برای تضمین حضور در دادگاه تعهد می‌شود، اشاره دارد. گاهی «bail bond» به عنوان یک ترکیب استفاده می‌شود.

Legal/Formal. 'Bond' is often used interchangeably with 'bail' in legal contexts, referring to the sum of money or property pledged to guarantee appearance in court. Sometimes 'bail bond' is used as a compound.

suretyضمانت

حقوقی/رسمی. «Surety» اصطلاحی قدیمی‌تر یا رسمی‌تر برای تضمین یا تعهد است که اغلب به شخصی اشاره دارد که مسئولیت تعهدات دیگری را بر عهده می‌گیرد (مثلاً در معنای مالی یا حقوقی). در گفتگوی روزمره در مورد آزادی موقت از بازداشت کمتر رایج است.

Legal/Formal. 'Surety' is a more archaic or formal term for a guarantee or pledge, often referring to the person who takes responsibility for another's obligations (e.g., in a financial or legal sense). It's less common in everyday conversation about temporary release from custody.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): bailedpast participle (مفعولی): bailed-ing (حال): bailing3rd (سوم): bails

فعل — وثیقه گذاشتن

وثیقه گذاشتنضمانت کردن

آزاد کردن یک متهم با قرار وثیقه.

To release an accused person on bail.

«آنها او را با وثیقه از زندان آزاد کردند.»

They bailed him out of jail.

«اگر دستگیر شوم، می‌توانی مرا آزاد کنی؟»

Can you bail me out if I get arrested?

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): bailedpast participle (مفعولی): bailed-ing (حال): bailing3rd (سوم): bails

فعل — آب را خالی کردن

آب را خالی کردنپارو کردن (آب)

آب را از قایق یا شناور دیگر با سطل یا وسیله مشابه خارج کردن.

To scoop water out of a boat or other vessel.

«مجبور شدیم آب قایق نشتی را خالی کنیم.»

We had to bail water from the leaking boat.

«او آب را با یک سطل خالی کرد.»

He bailed the water out with a bucket.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scoopبا سطل خالی کردن

روزمره. «Scoop» فعل عمومی‌تری برای خارج کردن چیزی با وسیله‌ای شبیه قاشق یا دست است. هنگامی که به طور خاص به خارج کردن آب از قایق اشاره دارد، با «bail» قابل تعویض است.

Everyday. 'Scoop' is a more general verb for removing something with a spoon-like object or hands. It's interchangeable with 'bail' when specifically referring to removing water from a boat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000