balsamic

bal·sa·mic/bælˈsæm.ɪk/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more balsamicsuperlative (عالی): most balsamic

صفت — بالزامیک

بالزامیکمانند بالسام

مرتبط با ماده‌ای معطر و شیرین؛ معمولاً به سرکه‌ای شیرین و طعم‌دار در آشپزی گفته می‌شود.

Relating to or resembling balsam, often referring to a type of sweet and tangy vinegar used in cooking.

«او سرکه بالزامیک را به سالاد اضافه کرد.»

She added balsamic vinegar to the salad.

«سس طعم غنی و شبیه بالزامیک دارد.»

The sauce has a rich, balsamic flavor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vinegaryسرکه‌ای

رایج. به طعم یا بو شبیه سرکه اشاره دارد و گسترده‌تر از بالزامیک است.

Common. Refers to taste or aroma similar to vinegar, can describe balsamic but is more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000