basketful

bas·ket·ful/ˈbæs.kɪt.fʊl/
basketa container made of woven material-fulfull of
noun (اسم)common

اسم — یک سبد پر

یک سبد پرمقدار سبد

مقداری که یک سبد را پر کند.

The amount that fills a basket.

«او یک سبد پر سیب آورد.»

She brought a basketful of apples.

«سبد پر از تخم‌مرغ شکننده بود.»

The basketful of eggs was fragile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
loadبار

رایج. برای توصیف مقداری که ظرفی را پر کند به کار می‌رود؛ مشابه اما کلی‌تر از basketful.

Common. Used to describe a quantity enough to fill a container; similar but broader than basketful.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000