در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
نوعی ماهی که در آب شیرین یا دریا زندگی میکند
A type of fish that lives in freshwater or sea
«او یک ماهی باس بزرگ در دریاچه گرفت.»
“He caught a large bass in the lake.”
«ماهی باس برای پخت غذا محبوب است.»
“Bass is popular for cooking.”
اصطلاح عمومی برای حیوانات آبزی با آبشش.
General term for aquatic animals with gills.
پایینترین صدای خوانندگان مرد یا اصوات موسیقی پایین
The lowest adult male singing voice or low musical tones
«او در کر صدای باس میخواند.»
“He sings bass in the choir.”
«گیتار باس نواهای پایین را تامین میکند.»
“The bass guitar provides the low tones.”
رایج در موسیقی. صدای مردانه میان باس و تنور.
Common in music. A male voice between bass and tenor.