bass

/bæs/
1noun (اسم)commonplural (جمع): bass

اسم — ماهی باس

ماهی باسماهی آبدزدک

نوعی ماهی که در آب شیرین یا دریا زندگی می‌کند

A type of fish that lives in freshwater or sea

«او یک ماهی باس بزرگ در دریاچه گرفت.»

He caught a large bass in the lake.

«ماهی باس برای پخت غذا محبوب است.»

Bass is popular for cooking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fishماهی

اصطلاح عمومی برای حیوانات آبزی با آبشش.

General term for aquatic animals with gills.

2noun (اسم)commonplural (جمع): basses

اسم — باس (صدا)

باس (صدا)صدای بم

پایین‌ترین صدای خوانندگان مرد یا اصوات موسیقی پایین

The lowest adult male singing voice or low musical tones

«او در کر صدای باس می‌خواند.»

He sings bass in the choir.

«گیتار باس نواهای پایین را تامین می‌کند.»

The bass guitar provides the low tones.

تفاوت با واژه‌های مشابه
baritoneباریتون

رایج در موسیقی. صدای مردانه میان باس و تنور.

Common in music. A male voice between bass and tenor.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000