در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
پستاندار شبزی که بالهایی چرمی دارد و پرواز میکند.
A nocturnal flying mammal with leathery wings.
«یک خفاش آرام بالای سر ما پرواز کرد.»
“A bat flew silently above us.”
«خفاشها برای جهتیابی از رادار صوتی استفاده میکنند.»
“Bats use echolocation to navigate.”
چوب یا ابزار فلزی برای ضربه زدن به توپ در ورزشهایی مثل بیسبال یا کریکت.
A wooden or metal club used to hit a ball in sports like baseball or cricket.
«چوب را چرخاند و توپ را با ضربه به بیرون زمین زد.»
“He swung the bat and hit a home run.”
«بازیکن کریکت چوب را محکم گرفته است.»
“The cricket player holds the bat tightly.”
رایج. اصطلاح عام برای ابزار ضربهزننده است، ولی bat مخصوص ورزشهای توپ است؛ در این موارد جایگزین نیست.
Common. General term for hitting tool, but 'bat' is specific to ball sports; not interchangeable in sports contexts.