beached

/biːtʃt/
beachshore of a body of water-edpast participle suffix, indicates condition or state
adjective (صفت)common

صفت — به خشکی نشسته

به خشکی نشستهگیر افتاده روی ساحل

(برای قایق یا جانور دریایی) گیر افتاده روی ساحل یا خشکی، ناتوان از بازگشت به آب.

(Of a boat or sea creature) stranded on a shore or land, unable to return to the water.

«نهنگ روی ساحل به خشکی نشسته بود.»

The whale was found beached on the shore.

«قایق در موقع جزر و مد کم به خشکی نشست.»

The boat got beached during low tide.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strandedگیر افتاده

رایج. معنی مشابه، برای گیر افتادن به طور کلی استفاده می‌شود.

Common. Similar meaning, used broadly for stuck or left helpless.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000