stranded

stran·ded/ˈstrændɪd/
adjective (صفت)common

صفت — گیر کرده

گیر کردهنگه داشته شدهبی‌پناه

در جایی گرفتار و بدون راهی برای حرکت یا ترک شدن باقی مانده.

Left helpless or stuck in a place with no means of moving or leaving.

«بعد از غرق شدن کشتی، آنها در جزیره گیر افتادند.»

They were stranded on the island after the shipwreck.

«به خاطر طوفان در فرودگاه گرفتار شدم.»

I got stranded at the airport due to the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
maroonedتنها گذاشته شده

غیررسمی است و معمولاً منظور ترک عمدی در جزیره یا مکان دورافتاده است.

Informal. Similar meaning but often implies being left intentionally isolated, usually on an island or remote place.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000