straitlaced

strait·laced/ˈstreɪtˌlæsɪd/
straitstrict, narrowlacedtied tightly or bound
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): straitlacedsuperlative (عالی): most straitlaced

صفت — سخت‌گیر در آداب

سخت‌گیر در آدابمؤدب و سنتی

دارای نگرش‌ها و رفتارهای اخلاقی بسیار سخت‌گیرانه و رسمی.

Having very strict moral attitudes and behavior; very proper and conventional.

«او در خانه‌ای با قوانین سفت و سخت بزرگ شد.»

She grew up in a straitlaced household.

«دیدگاه‌های سخت‌گیرانه او دوستان آزاداندیش‌ترش را شوکه کرد.»

His straitlaced views shocked his more liberal friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
primمؤدب

رسمی است. وقتی به رفتار بیش از حد مؤدب اشاره دارد جایگزین می‌شود، نه برای سخت‌گیری اخلاقی.

Formal. Can replace straitlaced when talking about overly proper behavior, e.g. 'prim manners'. Not for moral strictness.

prudishمحتاط در مسائل اخلاقی

غیررسمی است. معنای مشابه دارد ولی اغلب به احتیاط بیش از حد در مسائل جنسی اشاره دارد.

Informal. Similar meaning but often implies excessive modesty or shock at sex-related topics, e.g. 'prudish attitude'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000