strand

/strænd/
noun (اسم)commonplural (جمع): strands

اسم — رشته

رشتهتاربافت

یک تکه نازک و دراز از چیزی مثل مو، سیم یا نخ.

A single thin length of something, such as hair, wire, or thread.

«یک تار مو روی صورتش افتاد.»

A strand of hair fell on her face.

«داخل کابل چند رشته وجود دارد.»

The cable has several strands inside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fiberالیاف

رایج است. معنای مشابه به خصوص برای قسمت‌های باریک و رشته‌ای.

Common. Similar meaning, especially for thin thread-like parts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000