marooned

ma·rooned/məˈruːnd/
adjective (صفت)common

صفت — رها شده

رها شدهگیر افتاده

در جایی بی‌کمک و گیر افتاده، به‌ویژه در جزیره‌ای دورافتاده، رها شده.

Left stranded and isolated in a place, especially an island, without help or means to escape.

«ملوان‌ها در جزیره متروکه رها شده بودند.»

The sailors were marooned on the deserted island.

«او در شهر بزرگ احساس تنهایی و جدا افتادگی می‌کرد.»

He felt marooned in the big city.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strandedگیر افتاده

رایج. در موقعیت‌های گیر افتادن بدون کمک، به خصوص مکان‌های دور افتاده قابل تعویض است.

Common. Interchangeable in contexts of being stuck without help, especially in remote places.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000