beckoning

beck·on·ing/ˈbɛkənɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): beckonedpast participle (مفعولی): beckoned-ing (حال): beckoning3rd (سوم): beckons

فعل — اشاره کردن

اشاره کردنفرا خواندن

شکل حال استمراری فعل 'beckon' به معنی اشاره برای آوردن یا دنبال شدن کسی.

Present participle of 'beckon': to make a gesture to encourage someone to come nearer or follow.

«او با دست فراخوانش می‌داد که نزدیک‌تر بیاید.»

She was beckoning him to come closer.

«نورها انگار ما را دعوت می‌کردند.»

The lights seemed to be beckoning us.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gestureاشاره

رایج. به معنی علامت دادن با دست یا بدن است.

Common. General term for signaling with the hand or body.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000