beep

/biːp/
verb (فعل)commonpast (گذشته): beepedpast participle (مفعولی): beeped-ing (حال): beeping3rd (سوم): beeps

فعل — بوق زدن

بوق زدنبوق کوتاه دادن

صدای کوتاه و زیر که معمولا به‌عنوان هشدار یا علامت تولید می‌شود.

To make a short, high-pitched sound, usually as a signal or warning.

«وقتی روی بوق زدم، ماشین بوق زد.»

The car beeped when I pressed the horn.

«وقتی غذا آماده می‌شود، مایکروویو بوق می‌زند.»

The microwave beeps when the food is ready.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honkبوق زدن

روزمره/غیررسمی. بیشتر برای بوق‌های بلند و طولانی خودروهاست؛ گاهی با beep هم‌معنی می‌شود ولی honk بلندتر و طولانی‌تر است.

Common/informal. Mainly for louder, longer vehicle horns; can sometimes be synonymous when referring to car sounds but 'honk' implies louder and longer than 'beep'.

buzzبرزخ زدن

روزمره. بیشتر به صدای لرزشی یا وزوز اشاره دارد تا بوق کوتاه؛ در مورد صدای خودرو قابل جایگزینی نیست.

Everyday. Refers more to a vibrating or humming sound rather than a short high beep; not interchangeable with 'beep' for vehicle sounds.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000