honk

/hɒŋk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): honkedpast participle (مفعولی): honked-ing (حال): honking3rd (سوم): honks

فعل — بوق زدن

بوق زدن

با بوق وسیله نقلیه صدای بلند کردن.

To make a loud sound with a vehicle horn.

«راننده برای اخطار به عابران بوق زد.»

The driver honked to warn pedestrians.

«ماشین‌ها در ترافیک بوق می‌زدند.»

Cars honked during the traffic jam.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beepبیپ

غیررسمی. کلمه مشابه صوتی ولی honk معمولا صدای بلندتر یا تهاجمی‌تر است.

Informal. Similar onomatopoeic word but 'honk' usually implies louder or more aggressive sound.

2noun (اسم)commonplural (جمع): honks

اسم — بوق

بوقصدا

صدای بوق وسیله نقلیه یا صدای غاز.

The noise made by a vehicle horn or a goose.

«صدای بوق ماشینی را که پشت سرم بود شنیدم.»

I heard a honk from the car behind me.

«غاز صدای بوق بلندی داد.»

The goose let out a loud honk.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000