در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ایجاد صدای وزوز یا همراه با لرزش پیوسته.
To make a continuous low humming or vibrating sound.
«زنبورها اطراف گلها وزوز میکنند.»
“The bees buzz around the flowers.”
«گوشی من با اعلانها وزوز میکند.»
“My phone is buzzing with notifications.”
روزمره. فقط برای توصیف صداهای یکنواخت کم صدا جایگزین buzz میشود، مثلاً 'یخچال زمزمه میکند' درست است، ولی 'زنبور زمزمه میکند' کمتر استفاده میشود.
Everyday. Interchangeable with 'buzz' only when describing continuous low sounds, e.g. 'The fridge hums.' works, but 'The bee hums.' is less common than 'buzz'.
صدای پیوسته و کمصدای وزوز یا لرزش.
A low continuous humming sound or vibration.
«صدای وزوزی از دستگاه شنیدم.»
“I heard a buzz coming from the machine.”
«صدای وزوزی آرام در اتاق بود.»
“There was a low buzz in the room.”
روزمره. اغلب میتواند به جای buzz برای صداهای یکنواخت کمصدا جایگزین شود، اما buzz معمولاً صدا یا لرزش نافذتر یا صدای حشره را نشان میدهد.
Everyday. Can often replace 'buzz' when referring to a continuous low sound, but 'buzz' usually implies a sharper vibration or insect sound.
سریع و نزدیک به جایی حرکت کردن، به خصوص پرواز یا رانندگی نزدیک با صدای بلند.
To move quickly and close to a place, especially flying or driving close by making a loud noise.
«هلیکوپتر پایین و نزدیک بر فراز مزرعهها وزوز کرد.»
“The helicopter buzzed low over the fields.”
«موتورسیکلتها با صدای بلند از کنار ما گذشتند.»
“Motorbikes buzzed past us.”
عامیانه. اغلب برای تأکید بر سرعت و صدای نزدیک شدن استفاده میشود، مثلاً 'هلیکوپتر با سرعت گذشت'. مشابه است اما همیشه صدای وزوز را ندارد.
Informal. Often used to emphasize speed and noise of passing near, e.g. 'The helicopter whizzed overhead'. Similar but does not always imply the buzzing sound.
هیجان یا علاقهای که پیرامون شخص، رویداد یا چیز خاصی وجود دارد و معمولاً به صورت شفاهی یا رسانهای پخش میشود.
Excitement or interest around a person, event, or thing, often spread by word of mouth or media.
«قبل از کنسرت هیجان زیادی بود.»
“There was a lot of buzz before the concert.”
«محصول جدید در بازار بازتاب زیادی داشت.»
“The new product created buzz in the market.”
عامیانه. معنای مشابه با تأکید بر هیجان اغراقآمیز مخصوصاً در رسانهها، مثلاً «تبلیغات پر سر و صدای فیلم». همیشه مثبت نیست.
Informal. Similar meaning emphasizing exaggerated excitement especially in media, e.g. 'the hype about the movie'. Not always positive.
روزمره. اطلاعاتی که به صورت غیررسمی پخش میشود و ممکن است درست نباشد؛ بعضی اوقات buzz بر اساس شایعه است.
Everyday. A piece of information spread informally that may or may not be true; some buzz can be based on rumor.