bending

bend·ing/ˈbɛndɪŋ/
noun (اسم)common

اسم — خم شدن

خم شدنانعطاف

عمل خم شدن یا زاویه گرفتن چیزی.

The act of curving or angling something.

«خم شدن نور باعث ایجاد رنگین‌کمان می‌شود.»

The bending of light causes a rainbow.

«خم کردن فلز نیرویی لازم دارد.»

Bending metal requires force.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curvingخم کردن

معمولی. به تشکیل خم گفته می‌شود؛ در بافت‌های فیزیکی با bending قابل تعویض است.

Common. Means forming a curve; often interchangeable with bending in physical contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000