bide one's time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌbaɪd wʌnz ˈtaɪm/
phrase (عبارت)common

عبارت — منتظر فرصت ماندن

منتظر فرصت ماندنصبر کردن تا زمان مناسب

با صبر منتظر زمان مناسب ماندن تا کاری انجام دهی.

to wait patiently for a suitable moment to act

«او پیش از درخواست دادن منتظر فرصت مناسب است.»

She is biding her time before applying.

«او صبر کرد و بعداً حرف زد.»

He bided his time and spoke later.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000