biggish

big·gish/ˈbɪɡɪʃ/
biglarge in size-ishsomewhat, approximate
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): biggishersuperlative (عالی): biggishtest

صفت — نسبتا بزرگ

نسبتا بزرگتا حدی بزرگ

تا حدودی بزرگ؛ اندازه متوسط به بزرگ.

Somewhat big; moderately large in size.

«او در خانه یک سگ نسبتا بزرگ دارد.»

He has a biggish dog at home.

«اتاق نسبتا بزرگ ولی دنج است.»

The room is biggish but cozy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000