billiard

/ˈbɪljərd/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more billiardsuperlative (عالی): most billiard

صفت — بیلیاردی

بیلیاردی

مربوط به بازی بیلیارد (بازی‌های چوبی).

Related to the game of billiards (cue sports).

«او قهرمان بازی بیلیارد است.»

He is a billiard champion.

«تمام بعدازظهر بیلیارد بازی کردند.»

They played billiard all afternoon.

2noun (اسم)common

اسم — بیلیارد

بیلیارد

بازی‌ای که در آن توپ‌ها با چوب روی میز زده می‌شوند.

The game in which balls are hit on a table with cues.

«او از بازی بیلیارد لذت می‌برد.»

He enjoys playing billiard.

«آن‌ها به سالن بیلیارد رفتند.»

They went to the billiard hall.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000